|
|
|
Sunday, December 28, 2003
● گاهی حوادث طبیعی اونقدر بد هستند که آدم نا خوداگاه به خیلی چیزا شک می کند حتی به وجود اون قدرت بزرگی که آدما بهش اعتقاد دارن .
دلم می خواست می توانستم برم اونجا به زلزله زدها کمک کنم اما نمی توانم . دنیای بدی و از همه بدتر اتفاقاتی که در طول اون اتفاق می افتد من هرجوری که بتوانم کمک می کنم و فراوش نمیکنم که امسال موقع سال تحویل برای همه اونایی که همه چیزشون را در این حادثه از دست دادن دعا کنم امیدوارم اونقدر خدا بهشون صبر بده که بتوانند این مصیبت را تحمل کنند. دلم خیلی گرفته و دیگه احساس خوشحالی نمی کنم حتی نمی توانم فکرش را هم بکنم که من باید خوشحال باشم و جشن سال نو بگیرم در حالی که توی یکی از شهرهای کشورم آدما در پی پیدا کردن گمشدهاشون هستند و اصلا از آیندشون هیچ خبری ندارند
□ نوشته شده در ساعت 11:34 AM توسط ADIK
|
لينک هاي دوستان
آرمن پاییز گولیه شیمبل اندیش وب نوشته هاي يک روح سرکش حرفهاي تنهايي خوابيده در جوب lovestory To BE OR NOT TO BE
|