|
|
|
Thursday, April 10, 2003
● این بارون اینقدر زیبا بود که حد نداشت من که مست مستم ،با یکی از دوستام قرار بود بریم بیرون که بارون گرفت خیلی هم حال داد باهم زیر بارون گشتیم خیلی قشنگ بود. چقدر بهار زیباست راستی هیچوقت به زیبایی های فصل ها فکر کردین ؟اینکه هر فصلی برای انسان درسی داره ،میدونین به من بهار قدرت میده ،من همیشه انژیم توی بهار بیشتر میشه و به هدفای تازه فکر میکنم هدفهایی که باید تا بهار آینده باهاشون بجنگم .
راستی من بوته فلفل دارم امروز دیدم فلفلام گل دادن و زیباتر شدن و شمدانهام کلی رشد کردن و چقدر زیباست دیدن لحظاتی که تلاشهای آدم به ثمر میرسه. همیشه پر تلاش و موفقیت باشید این شعر را هم که از کتاب صد سال شعر ارمنی برداشتم تقدیم میکنم به همه دوستان.
راستی یادتون نره قرار 29 فروردین میخواهم ایندفعه حتما بیام چون دوست دارم با همتون از نزدیک آشنا بشم
بهاریه
بنفشه ها بر پاهایم
سوسن ها در دستانم
گل های سرخ بر گونه هایم
در سینه ام بهار
آسمان در جانم،
آفتاب در چشمانم
و چشمه ها از زبانم جوشان
من از کوه فرود آمدم به شهر
و پا کوبان به هر جایی گذر کردم
سوسن های برفگون و گل های سرخ و بنفشه ایم را
به هر سویی برافشاندم
و مردم به دیدار من با چشم های خسته خویش
جهان دیگری دیدند
نوبهاری عطر افشان
گفتند: وه چه طراوتی،چه طراوتی
و پنجره ها را به روی من بگشودند
و من قلب خود بگشوده
آوازخوان و پاکوبان گذر می کردم
بنفشه ها و گل های سرخ و یاسمن های افسونگر را
به هر سوئی می افشاندم.
و طبیعت گوئی نوجوانی شده بود
و فرود آمده بود از کوهستان
و گذر می کرد
با قصه های زمردین بر لب
از سرزمینی به سرزمینی دیگر
آلاله های دستانش را می افشاند
و سپیدۀ آوازهامان را
و بهار کوهستان را.
□ نوشته شده در ساعت 10:39 PM توسط ADIK
|
لينک هاي دوستان
آرمن پاییز گولیه شیمبل اندیش وب نوشته هاي يک روح سرکش حرفهاي تنهايي خوابيده در جوب lovestory To BE OR NOT TO BE
|