|
|
|
Saturday, February 01, 2003
● امروز طبق معمول هميشه مشغول وبلاگ گردي بودم که وبلاگ صمد بهرنگي را ديدم ياد خدابيامرز عمو و داستانهاي صمد افتادم عموي من از دوستاي صمد بهرنگي و بهروز دهقاني بود. يادم ما وقتي کوچک بوديم عموي من هميشه از اين معلم بزرگ براي ما صحبت ميکرد و داستانهاي صمد بهرنگي را تعريف ميکرد مخصوصا اون داستان ماهي سياه کوچولو را.
هميشه از کارگاههاي قاليبافي تبريز و بچه هاي بيچاره ای که توي اون کارگاهها به جاي اينکه به مدرسه بروند و درس بخوانند مجبور بودن از زور نداري و فقر کار کنند و آخر سر هم از بيماري سل بميرند . که البته من چند وقت پيش تمام اين داستانها را توي کتاب يادمان صمد بهرنگي خواندم کتاب زيبايي است و در مقدمه اين کتاب درباره صمد اينگونه نوشته شده تمام تلاش او در زندگي کوتاه اما پر ثمرش و در نوشته هاي ساده اش،صرف اين شد که نيکي سرشت بشر، امکان بروز پيدا کند و پستي و سنگدلي ، افزون طلبي و خود خواهي،از صحنه زندگي و صحنه روزگار پاک شودبه اميد اينکه همه ما از اين معلم بزرگ درسهاي فراوان بگيريم و در زندگي خود از اين تجربيات استفاده کنيم
□ نوشته شده در ساعت 1:17 PM توسط ADIK
|
لينک هاي دوستان
آرمن پاییز گولیه شیمبل اندیش وب نوشته هاي يک روح سرکش حرفهاي تنهايي خوابيده در جوب lovestory To BE OR NOT TO BE
|