|
|
|
Wednesday, January 22, 2003
● آديک: آقا من ديگه اصلا انگيزه ندارم
مامان بابا: تو از اولشم انگيزه نداشتي
آديک: چرا من خيلي هم با انگيزه بودم اما حالا ديگه ندارم .
مامان بابا:تقسير خودت آدم که انرژي خودشو ۱۰۰ جا حدر نميده
آديک: من انرژي خودم را ۱۰۰ جا حدر ندادم
مامان بابا:چرا هم دانشگاه ميري هم سر کار ميرفتي هم کلاس ايتاليايي ميرفتي هم ميخواستي کنکور بدي خوب بيا منم بودم با اين وضع کنکور قبول نميشدم
آديک: (گريه ميکنه)
مامان بابا:خوب حالا که چيزي نشده بشين بخون سال ديگه حتما قبول ميشي
آديک:آخه چراااااااااااااااااااااااااااااااا:((((
بله اينم از مشاجره ديروز خانه ما اونقدر بي انگيزه هستم که از ديروز تا حالا هيچي درس نخوندم فردا هم امتحان دارم
حالا من چيکار کنم ؟
□ نوشته شده در ساعت 10:59 AM توسط ADIK
|
لينک هاي دوستان
آرمن پاییز گولیه شیمبل اندیش وب نوشته هاي يک روح سرکش حرفهاي تنهايي خوابيده در جوب lovestory To BE OR NOT TO BE
|