|
|
|
Friday, January 10, 2003
● اونموقه ها آپارتمان ما از همه خانه هاي اطراف بلندتر بود. يادم اونموقه ها توي زمين فوتبال شهيد شيرودي خيلي بازي برگزار ميشد و هروقت تيم محبوب ما بازي داشت (استقلال يا پرسپوليس ) ما ميرفتيم پشت بام و فوتبال مجاني نگاه ميکرديم و کلي از اين بابت خوشحال ميشديم اين آپارتمان ما همش ۵ طبقه بود و درست دو کوچه بالاتر از ورزشگاه شهيد شيرودي بود اما همه خونه هاي اون دور و اطراف يک طبقه اي بودن و از اين بابت آپارتمان ما خيلي باحال بود و ما همش پز ميداديم که ميتونيم فوتبال نگاه کنيم و بعد از تمام شدن بازي همه بچه ها مي آمدن حياط و يارکشي ميکرديم و يک دست فوتبال ميزديم حياط ما هم خيلي بزرگ بود و ما يک چيزي حدود ۱۰ سال اونجا زندگي کرديم هر طبقه ۴ واحد داشت و هر خانواده کم کم ۲ تا بچه داشت خيلي زياد بوديم و تازه بچه هاي همسايه ها هم ميامدن حياط ما بازي مي کردن . تابستون که مي شد بازيهاي المپيک آپارتمان ما شروع ميشد اين بازي ها شامل رشته هاي ورزشي فوتبال. دوميداني . دوچرخه سواري و بازيهاي امدادي بود که در دو گروه سني برگذار ميشد . خيلي جالب بود و ما تمام تابستون را تمرين ميکرديم که تيم موفق بشه يادم همسايه کناري ما يک خانوم و آقايي به نام مهندس بودن که حياط خونشون خيلي بزرگ بود و پر از گل و درخت بود براي همين وقتي توپ ما ميافتاد حياط خانوم مهندس اون توپمون را سوراخ ميکرد . يک بارم همه پول جمع کرديم و براي برگذاري بازيها يک توپ ۴۰ تيکه خريديم اما نه از اون اصلا که بزرگن کوچيکتر بود چون ما همه کوچيک بوديم. پسرا ميرفتن فوتبال و هرچي ياد ميگرفتن به ما هم ياد ميدادن.آره امروز وقتي داشتم فوتبال نگاه ميکردم ياد اين خاطره افتادم
□ نوشته شده در ساعت 6:42 PM توسط ADIK
|
لينک هاي دوستان
آرمن پاییز گولیه شیمبل اندیش وب نوشته هاي يک روح سرکش حرفهاي تنهايي خوابيده در جوب lovestory To BE OR NOT TO BE
|