|
|
|
Thursday, September 26, 2002
●
داشت به مادرش التماس ميکرد گرييه ميکرد اما مادرش دستش را گرفته بود و همينطور دنبال خودش مي کشيد بيچاره شايد ۴ سالش بود چه گرييه اي ميکرد دلم براش سوخت خوب خسته شده بود و نمي تونست راه بره اما مامانش بي توجه به اشکهاي بچه همينطور بچه را دنبال خودش ميکشيد و مي گفت اگه بميري هم بقلت نمي کنم اين بچه واقعا به چه کسي بايد پناه ميبرد؟
□ نوشته شده در ساعت 8:45 AM توسط ADIK
|
لينک هاي دوستان
آرمن پاییز گولیه شیمبل اندیش وب نوشته هاي يک روح سرکش حرفهاي تنهايي خوابيده در جوب lovestory To BE OR NOT TO BE
|