|
|
|
Saturday, August 03, 2002
● بابا هي ميگم در را باز کن ميگه نه هي ميگم ..........
اونيکي هم که هي ميگه مونا مونا بابا مونا بيا اين اينجا خودشو کشت!!!!
اونيکي هم هي ميگه لواشک بخور ميگم نمي خورم بابا هي ميگه نه بخور.........
اها اونيکي حالا اونيکي هي ميگه امقزي (اميدوارم ديکته امقزي درست باشه :)) امروزم ميگه گل گلي هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها
□ نوشته شده در ساعت 6:53 PM توسط ADIK
|
لينک هاي دوستان
آرمن پاییز گولیه شیمبل اندیش وب نوشته هاي يک روح سرکش حرفهاي تنهايي خوابيده در جوب lovestory To BE OR NOT TO BE
|